شری کریشنا پوجا قدرت پویای عشق

Bharatiya Vidya Bhavan, Mumbai (India)

1973-08-28 Shri Krishna Puja, Most Dynamic Power Of Love, Mumbai, India, subtitles, 33' Download subtitles: EN,ES,PL,RU,TR,ZH-HANS,ZH-HANTView subtitles:
Download video (standard quality): Listen on Soundcloud: Transcribe/Translate oTranscribe

Feedback
Share

28 آگوست سال 1973

شری کریشنا پوجا

قدرت پویای عشق

بمبی، هند

…توسط خداوند. برای مثال اگرفقط سرم را بشناسم، این کافی نیست. اگر فقط گردنم را بشناسم، این کافی نیست. اگر تنها پاهایم را بشناسم این کافی نیست. اما هر چقدر بیشتر خودم را بشناسم فعال تر و پویاتر می شوم. گسترده تر می شوم. 

و تمام عظمتی که وجود داشت یا تمام کسانی که بزرگ خوانده می شوند- بزرگ هستند زیرا که در بسیاری از انسان ها زندگی می کردند. من هم همانند شما آن گرمی را در جو احساس می کنم. زیرا می دانید آنها غریبه نیستند. آنها برادران و خواهران شما هستند. در پوراناها داستان های زیادی در این باره وجود دارد که اسم آنها را نمی آورم. اما زمانی دو برادر همدیگر را در جنگلی دیدند، اما فکر کردند که دشمن یکدیگرند و خواستند بجنگند. خواستند یکدیگر را بزنند اما ضربه هایشان به هدف نخورد. پس تیرهایشان را بیرون آوردند اما آنها هم نتیجه نداد. کاملا متحیر شده بودند و وقتی از همدیگر پرسیدند “مادر تو کیست؟”  دانستند که مادرشان یک نفر است و متوجه شدند که آنها نه بیگانه بودند و نه دشمن. بلکه از یک تار و پود هستند. چه ملایمت و چه زیبایی آن دانش به آنها داده بود. و چه امنیتی از درک اینکه همه جا، در سراسر جهان خواهران و برادرانی داریم که در وجود آنها هستیم، در الهیت آنها هستیم و همه ی ما توسط آن عشق به هم متصل هستیم.

وقتی از عشق می گویم، مردم فکر می کنند من سعی دارم شما را ضعیف کنم. زیرا برخی فکر می کنند کسانی که عشق می ورزند ضعیف هستند. اما پویاترین قدرت در این دنیا قدرت عشق است. تهاجمی ترین قدرت متعلق به عشق است. حتی ما، وقتی ما در عشق رنج می بریم این از توانایی ماست که رنج می بریم و نه از ضعف ما.

برای مثال، استادی در چین بود که خروس ها را برای جنگ آموزش می داد. پادشاه خروس هایش را پیش او برد و گفت: لطفا به آن ها یاد بده که چطور بجنگند. بعد از یک ماه وقتی پادشاه رفت تا خروس هایش را بگیرد از اینکه خروس ها خیلی آرام بودند و هیچ کاری نمی کردند متعجب شد. به استاد گفت: “چه بلایی سر خروس های من آورده ای؟ آنها که اصلا ستیزه گر نیستند! هیچ کاری نمی کنند! چطور می خواهند بجنگند؟! قرار است مسابقه ای برگزار شود، قرار است رقابت توانمندی بین آن ها باشد. و حالا ما باید چه کار کنیم؟” استاد گفت: “فقط آن ها را ببرید.” پادشاه خروس ها را با خود برد و آن ها را در محوطه ای که بقیه ی خروس ها هم آمده بودند تا بجنگند گذاشت. این دو خروس خیلی راحت ایستاده بودند. خروس های دیگر همگی شروع به ور رفتن و شکنجه یکدیگر کردند. این دو فقط ایستاده بودند و به آن ها نگاه می کردند. خروس های دیگر از رفتار این دو خیلی متعجب شدند، فکر کردند این دو خیلی قدرتمند هستند و همگی فرار کردند.

عشقی که من از آن می گویم، عشق الهی، شما را نه تنها قدرتمند بلکه پویا می کند. این عظیم ترین، درخشان ترین قدرتی ست که می توانیم به آن فکر کنیم. تنها زمانی که عشق با زشتی ها احاطه شده و در آن ها غرق شده ضعیف و محبوس به نظر میرسد. زمانی که آزاد می شود، قدرت پویای عشق می تواند بر تمام نیروهای شیطانی دنیا برتری یابد. وقتی مردم خودآگاهی می گیرند ایگو خود به خود فرو می ریزد، باید بگویم تا حد  زیادی. زیرا شما می گویید ارتعاشات جریان می یابند، نمی گویید شما دارید ارتعاش می دهید. به خاطر فرو ریختن ایگو گاهی اتفاق می افتد که شما احساس می کنید هر چیزی را که می خواهید به دست آورده اید و بهتر است در مورد آن صحبتی نشود. هرگاه هر ضدیتی از هرجایی بیاید شما از آن پرهیز می کنید. نمیخواهید که با ضدیت مواجه شوید. هر گونه ضدیت منفی چه با سخن یا… حتی اعمال شیطانی، ما از آن فرار می کنیم. فکر می کنیم: اوه خدایا! چطور می خواهیم با آن مقابله کنیم؟

برعکس شخصی که منفی ست، عداوت و کینه دارد، {ناواضح} می شود گویی او را فراخوانده اند. یعنی شخصی که حرف های بزرگ می زند. چنین شخصی سخنرانی می کند، شروع به بزرگ فکر کردن می کند. فکر می کند از همه بالاتر است، می تواند دنیا را فریب دهد! او وظیفه ای را به دوش می گیرد. یک اشرام بزرگ یا جای بزرگی را راه اندازی می کند. جایی که با تمام جهالتش می نشیند و شروع به پخش به اصطلاح دانشش برای مردم می کند. با کارهایش مردم تحت تأثیر قرار می گیرند و همگی میروند و به پاهای او می افتند. در حالی که یک آگاه آرام در خانه می نشیند و از خود می پرسد آن احمق ها دارند چه کار می کنند؟! اما اکنون این دیگر برای آگاهان نیست که بنشینند و تعجب کنند و به حماقت کسانی که هنوز آگاه نیستند بخندند. نه حتی برای آن ها دل سوزی کنند. بلکه باید بیرون بیایند، با شمشیر عشق بیرون بیایند تا تمام جهان را پیروز شوند. این خیلی خیلی ضروری ست. اگر قرار است که خلقت نجات پیدا کند پس شما نباید در اینباره سکوت کنید. تمامی ایده های غلط در مورد عشق، تمام پوچی ها در مورد عشق باید رها شوند. هر کسی باید بداند که این (عشق) قدرت پویایی ست و به شما اجازه نمی دهد خیلی راحت با خودتان بنشینید و از آرامش و رحمت لذت ببرید در حالی که بقیه ی دنیا از آن لذت نمی برند و در دستان نوابغ شیطانیی بازی می کنند که به این دنیا آمده اند تا آن را نابود کنند و  قلمرو شیطان را بر روی زمین بیاورند.

روزهایی که مردم باید رنج می بردند گذشته است. مسیح برای ما رنج کشید. البته مسیح هرگز رنج نبرد، زیرا که هرگز سختی نکشید. او هرگز اشکی نریخت. او همانند آن خروس ها بود؛ یک شخصیت خیلی قدرتمند. اما امروز روزی ست که درک تان را در مورد توانایی تان که در درونتان است روشن کنید. افرادی که (جاهل؟) هستند باید نگران نا امنی ها، مشکلات و سازمان هایشان باشند. این برای آگاهان نیست. بارها به شما گفته ام و احتمالا امروز هم او اظهار کرده ست که شما باید بدانید وقتی خودآگاه هستید هرگز تنها نیستید. افراد زیادی بودند که آگاه بودند، حتی قبل از اینکه شما متولد شوید. که هستند، وجود دارند کسانی که هر لحظه مشتاق کمک کردن به شما هستند. ما در شاستراهایمان آنها را چیرانجیواس (شخصیت های ابدی) می نامیم. شما آنها را می شناسید. آنها نیرانجاناس (مطهر،رها از پوچی ها) هستند.

همانطور که او درباره ی هانومانا و بهایراوا گفت، تمام این افراد وجود دارند و تنها منتظر ندایی از طرف شما هستند. یکبار به بازاری رفتیم و مشکلی در یک مورد وجود داشت. یک نفر همرا من بود، یک مرید، شخصی که با من بود. من فقط می خواستم ببینم واکنش او چه خواهد بود. او سعی می کرد برای شخص دیگری استدلال کند و موضوعی را به او بگویید. سپس گفت: “ماتاجی اکنون بیایید برویم.” وقتی از فروشگاه بیرون آمدیم گفتم: “می خواهی در اینباره چه کار کنی؟” گفت: “من به هانومانا گفته ام مراقب آن بخش کار باشد.” و کار انجام شد. این خیلی {غیرمنتظره؟} است اما اتفاق می افتد. وقتی آنها (منظور شری ماتاجی می تواند شما باشد) شکست می خورند (می خورید) می توانید آن را به عهده ی هر کدام از آنها بگذارید و آنها آن را با نشاط انجام خواهند داد. زیرا که این شمایید که روی صحنه هستید و نه آنها. آنها افراد پشت صحنه هستند. آنها بازنواخت هستند اما شما باید دهانتان را باز کنید. در غیر اینصورت اگر آنها شروع کنند به فکر کردن که مردم چه خواهند گفت؟! در هر صورت آنها به شما کمک خواهند کرد. اما شما چقدر بر روی این اطمینان ایستاده اید؟ تا جه حد بر استعدادهایتان تکیه می کنید؟ چقدر بر روی درکتان از خودتان ایستاده اید؟

جنگ بزرگی در جریان است. آیا از این موضوع آگاه نیستید؟ بعضی از شما هستید. قطعا بعضی از شما آگاهید. زیرا که تجربه ی جنگیدن با آن را داشته اید. جنگ بزرگی برقرار است. خصوصا اکنون که راکشاساها آواتارهایشان را گرفته اند. و برای شما اینکه اینقدر ضعیف باشید… شما هنوز بچه های کوچکی هستید. شکی نیست، زیرا که همین چند روز پیش خود آگاهی تان را گرفتید. اما اگر بخواهید می توانید خیلی سریع رشد کنید. می توانید تا اندازه ی غول آسایی رشد کنید. همه ی شما این توانایی را دارید. تنها چیز این است که باید تصمیم بگیرید در درونتان رشد کنید. به چیزهای زیادی پی برده اید که با آن یک شخص رشد می کند. من می توانم به شما غذا بدهم اما خودتان باید رشد کنید. هر جا که منفی می بینید باید بایستید و بگویید این منفی ست و نه هیچ چیز دیگر، چه خوشتان بیاید و چه نیاید. با این حال، شما به آن شخص عشق دارید، متنفر نیستید. تنها ملایم سخن گفتن شیوه ی عشق نیست. نه، یک مادر حتی گاهی بچه را سرزنش می کند. نه به این معنا که بچه را دوست ندارد. اگر لازم است شما باید به آن شخص بگویید که آن چیز منفی ست. البته اگر یک فرد خودآگاه باشد اصلاح شدن از نظرش ایرادی ندارد. زیرا او تصحیح شدن را می خواهد. او می داند که این باید اصلاح شود. یک ابزار باید اصلاح شده باشد. اما برای شخصی که این را نمی فهمد شما باید عشقتان را بر او تحمیل کنید. شما می توانید آن عشق را تحمیل کنید. این را می دانید، با نشستن همین جا. خیلی ها سعی کرده اند عشق را در اطراف افرادی بگذارند که بدسگال بوده اند و توانسته اند به نتایج بزرگی برسند. آن افراد بازگشته اند و باز خواهند گشت. تنها با گذاشتن دستتان و گذاشتن توجه تان بر روی آن شخص و حرکت دادن دستتان اینگونه، عشق احاطه می کند و آن شخص باز می گردد. شکی نیست که منفی و مثبت وجود دارند. چیزی مابین وجود ندارد. باید این را به یاد داشته باشید. هیچ سازگاری بین این دو نیست. یا نور است یا تاریکی، یا مثبت است یا منفی. قطعا دو چیز هستند که می جنگند. تنها چیز خواسته ی شماست. این مشکل کل این طنز است؛ که خواسته ی شما محترم است. اگر خواسته ی شما این است که انسان های عظیمی باشید که عشق می ورزند می توانید باشید.

یکبار روانپزشکی را ملاقات کردم که کچ سوپرایگو را خیلی داشت. پرسیدم: “مشکل شما چیست؟” گفت:” دوران کودکی ام؛ در کودکی عشقی نصیبم نشد.” گفتم: “اکنون من اینجا هستم. بر دامن من بیا. عشق را بگیر.”  گفت: “مادر من می خواهم عشقم را جاری کنم. می خواهم خودم را کاملا باز کنم. بدون هیچ ترسی.” گفتم: “فقط شروع کن. نگران نباش مردم چه سوءبرداشت هایی خواهند داشت و چه خواهند گفت. اصلا مهم نیست مردم چه می گویند یا هر چیز دیگری. برای عشق رضایت فقط عشق است و اینکه تو به دیگری عشق بورزی”. گفتم فقط عشقت را جاری کن و خواهی دید که نتیجه خواهد داد. فقط تصمیم بگیر: من می خواهم به مردم عشق بورزم. و زمانی که این تصمیم را گرفتی تمام آسمان ها، تمام قدرت آسمان ها بر پای تو خواهد افتاد. من را باور کن. در غیر اینصورت می بینید که من یک زن خانه دار معمولی هستم. بعضی ها همیشه به من می گویند: “ماتاجی چطور می شود شبیه شما بود؟” چرا که نه؟! من شبیه شما هستم. مشکلاتی که شما دارید من هم دارم. اما تنها چیزی که می دانم این است که چیزی نیستم جز تجسم آن عشق که الهی ست و بدون آن نمی توانم وجود داشته باشم. هر لحظه در زندگی ام می گذارم عشق جاری شود، می گذارم آن عشق جاری شود. هر کدام از امواج ذهن من رساننده ی عشق است و شما را کاملا قدرتمند می کند. اگر شما بخوانید… داشتم دوی ماهاتمایام را می خواندم که… آنجا درباره ی راکشاسایی می گویند که با مادر ازلی روبه رو شد، با مادر الهی. و به او خندید:” تو ای زن! با من چه کار می توانی بکنی؟ تو یک زن هستی! با من چه کار می توانی بکنی؟” او(مادر الهی) به او لبخندی زد و گفت:” خیلی خب. جلو بیار و بگذار ببینیم.” و با یک ضربه گردن او را قطع کرد. خیلی واضح نشان داده شده که مثبت می تواند گردن منفی را قطع کند. هیچ هیمسایی (خشونت) در این نیست. باید تفاوت این دو را به یاد داشته باشید. اگر منفی قطع شود و مثبت آورده شود، این بزرگترین آهیمسایی (عدم خشونت) ست که شما می توانید برای شخصی انجام دهید. دیده اید که منفی ها با مردم چه کار می کنند، دیگر منفی را شناخته اید. دیده اید که مردم چطور با روح هایی که درون آنهاست رنج می برند. و اینجا آنها همچنان مشتاق هستند تا از طریق شما مورد عشق قرار بگیرند. از دانستن این متحیر خواهید شد- اگر واقعا به آنها عشق بورزید. آنها خودشان نزد من می آیند و می گویند:” مادر به من رهایی بدهید.” تنها برای این پیش من می آیند. گاهی توسط شما، تا به آن ها رهایی ببخشم. و اگر به آنها این قول را بدهم، دوباره متولد می شوند. اما راکشاساها وجود دارند. راکشاساها  هم وجود دارند. همانطور که قبلا به شما گفتم کالی یوگا یک صحنه ی زیبا را طرح کرده است و قرار است یک نمایش شگفت انگیز اجرا شود که در آن راوانا باید سیتا را به عنوان یک مادر دوست داشته باشد. کامسا باید به پاهای رادها بیفتد. شاید شما نمی دانید که کریشنا می خواست کامسا را بکشد. در آن زمان او(کامسا) دایی او(شری کریشنا) بود. متوجه هستید، او(شری کریشنا) احساساتی شد، به خاطر مادرش که ممکن بود بگوید به هر حال او(کامسا) برادر من است. پس از رادها خواست و رادها او را کشت. رادها، کسی که در آن زمان عاشق تمام جهان بود. او تجسم عشق است و کامسا را کشت، زیرا که قرار بود اینگونه باشد. وقتی شما در دستان خداوند بازی می کنید سپس اگر او بخواهد کسی را بکشد باید کشته شود. اما اول از همه شما باید کاملا در دستان خداوند باشید. این تنها عشق اوست که این جسم را می کشد. و وقتی که سرود قدرت ها و پیروزی هایشان خوانده می شود دیده اید که چطور همه ی چاکراهای من شروع به کار و ارتعاش می کنند. زیرا که نیروی آن روزها هنوز معطل هستند و قرار است از طریق شما کار کنند. اما ابزارهای ضعیف شما چه که کمی کند حرکت می کنند! زمانی که عشق باید فرمان روایی کند؛ ساتیایوگا، اگر قرار باشد بیاید اکنون توسط تلاش های شما خواهد بود. قبل از ساهاجایوگا هیچ چیز، اما اکنون هر آنچه انجام می دهید الهی ست. هر چه که می کنید، هر چقدر هم تحت اراده ی شما باشد اما گویی مانند اعصاب پاراسمپاتیک شما در آن اراده ی مستقیم ندارید. شما کاری نمی کنید، اما خودتان می توانید ببینید چه مراحلی رخ می دهند. شما برگزیدگان هستید، در غیر اینصورت چگونه است که تنها کسانی هستید که خودآگاهی گرفته اید و اینقدر جلو آمده اید؟ برخی از شما تنها چند روز پیش آن را گرفته اید و خیلی پیشرفت کرده اید. چرا؟ شما برگزیدگان هستید و باید این را بپذیرید که کانال های آن عشق الهی، آن قدرت پویا باشید که می خواهد تمامی مفهوم نفرت را که بر اساس آن تمام این ملت ها و تمام این تفاوت ها به وجود آمده اند دگرگون کند. 

گاهی به نظر می رسد چگونه؟ چگونه ممکن است؟ اما دیگر روزهای گوکول( نام مکانی که شری کریشنا کودکی اش را گذراند) گذشته است… من داشتم به آن فکر می کردم. به روزگاری که کریشنا فلوتش را می نواخت و ساهاجایوگایش را بر روی گوپی ها(دختران گاوچران) و گوپاها (پسران گاوچران) امتحان می کرد. اوه… ما تلاش کردیم و تلاش کردیم و تلاش کردیم، در زندگی های متفاوت. هیچ چیزی نتیجه نداد. و اکنون می رود که شبیه یک جرقه باشد. واکنش های زنجیره ای آغاز خواهند شد. اما ما باید دستگاه های قویی برای حمل آن داشته باشیم. در غیر اینصورت فیوز خاموش می شود. استقامتی که درون شماست باید با توجه تان حس شود. این تنها کاری ست که باید انجام دهید، که توجه تان را احساس کنید و تمام ناراستی ها را رها کنید. تمام چیزهای دروغین درونتان را می بینید و خواهید فهمید چه چیزی دروغین است و فقط آن را بیندازید. تمام آنچه دروغین است درون خودتان می بینید. تنها حقیقت را بپذیرید. و حقیقت به شما این قدرت را خواهد داد که ابزارهایی واقعی باشید برای حمل این کانال ها، این نیروی عشق.

این نباید بدان معنا باشد که شما باید ایگو محور باشید، حتی اگر بخواهید هم نمی توانید بشوید. نمی توانید به کسی آسیب برسانید حتی اگر بخواهید. خیلی از شماها گفته اید: “ماتاجی شما این را به هر دیک، تام و هری می دهید.” من نمی توانم این را به دیک، تام و هری بدهم. بلکه می باید مردی باشد که جستجو می کرده است. باید یک زن باشد که در زندگی های قبل جستجو می کرده است. باید بدانید هر چه داشته باشید، بر اساس حق خودتان گرفته اید. پس ممکن است یک نفر دیک، تام یا هری به نظر برسد اما اینگونه نیست. بلکه او یک قدیس بزرگ است. همه ی آنها قدیسانی اند که اینجا نشسته اند. این یک مرکز و هسته ی اصلی تقدس است، جایی که الهیت کامل جاری ست. تنها اینکه بگذارید از طریق شما جاری شود. این قدرت، قدرت خداست و این وظیفه ی شما نیست تا نگران این باشید که آیا کار را خوب انجام می دهد یا نه. حتی اگر فکر کنید ممکن است بر اساس علم اخلاقیات این دنیایی کار بدی انجام دهد، در نهایت خوب خواهد شد. چرا آن جاراساندها باید کشته می شد؟ چرا کامسا باید کشته می شد؟ چرا راوانا باید کشته می شد؟ البته کشتن خیلی کمکی نمی کند. این را فهمیده ام.  زیرا تمام آنهایی که کشته شده بودند دوباره سر جای خود بازگشته اند. با این حال شما با آن افراد وحشتناک نمی جنگید. شما فقط با خودتان بجنگید. فقط شاهد و نظاره گر خودتان باشید. کجا هستید؟ چه می کنید؟ آیا بر روی الهیت هستید یا بر روی ناراستی ها؟ هر لحظه فقط به همین فکر کنید. هر لحظه در مدیتیشن هستید. فقط به لحظه و پویایی آن لحظه فکر کنید. قدرت کاملی که هر لحظه پر میشود تا به درون شما برود، از طریق سحسرارایتان در وجودتان جاری می شود، تمام هستی شما را احاطه می کند و درون را به یک چایتانیا شاکتی کامل تبدیل می کند، به یک قدرت کامل الهی. بگذارید وارد شود. آن را بپذیرید. بدون هیچ ترسی آن را بپذیرید. بگذارید وارد شود. هر لحظه، هر لحظه بیدار باشید. در زمان بسیار پر مخاطره ای هستیم. من فقط دو دست دارم و این را می توانید به وضوح ببینید. و اگرچه آقای – می گوید من می توانم هر کاری انجام دهم، من می توانم هر کاری انجام دهم اما نه اینکه شما را وادار به انجام کاری کنم. اراده ی شما سرتاسر محترم خواهد بود. از هر چیز دیگری می توان مراقبت کرد جز یک چیز؛ اینکه شما باید یک دستگاه کامل ، یک کانال بی نقص و یک فلوت بی عیب برای سرور من باشید برای نواختن آن آهنگ عشق. این برای شماست تا هر هفت خلأ درونتان را پاک کنید. برای شماست تا همه ی خلأهای درونتان را پاک کنید و در درونتان کامل باشید. او(خداوند) کارش را بلد است. هنرمند اوست. اما شما ابزارها هستید. و موسیقی هماهنگ از روح های بسیار می تواند گوش های این افراد شیطانی را پر کند و در قلب هایشان نفوذ کند و عشق را به درون آنها ببرد. و شاید اینگونه آنها راه های شیطانی شان را رها کنند و بر پاهای عشق بیفتند. امروز کریشنا قرار است در درون شما متولد شود. یک پسر پنج ساله که رفت تا کالیا را بکشد. آن کریشنا قرار است درون شما متولد شود. او رفت و بر روی سحسرارای کالیا نشست و با پایش فشار می داد و همه ی مردم آن نمایش عظیم رقص کریشنا بر روی سحسرارای کالیا را تماشا می کردند. کریشنا قرار است در وجود شما متولد شود. وقتی شما کریشنا هستید دیگر قرار نیست او را ببینید. بیایید حال به آن حالتی برویم که ماورای کلمات است، ماورای افکار است. به قلمرو آگاهی بدون فکر، جایی که الهیت رحمت هایش را می باراند. 

این مردم امروز تصمیم گرفته اند پوجایی داشته باشند و شما می دانید وقتی پوجای من را انجام می دهید چه اتفاقی برای من می افتد. پس با وجود تمام مشکلاتی که بعدا با آن مواجه می شویم می خواهم همه ی شما در پوجا توجه داشته باشید و کاملا از مزایای آن بهره ببرید. با این پوجا شما حمایت مادر را می گیرید، برای شروع. و چاکراهای من وقتی شروع به حرکت می کنند به شما قدرت های خاص عشق را می دهند و همه ی چاکراهای شما را مورد رحمت قرار می دهند و آن ها را کاملا پر می کنند. پس از شما می خواهم هر چند دو نفر برای انجام این (پوجا) می آیند، احساس کنید که همگی این را انجام می دهید. و می توانید آن را با وحدت حس کنید. و رحمت های هستی من خودبه خود به سمت شما جاری می شود.

شری ماتاجی نیرمالا دوی