دانش ريشه‌ها

(England)

EN


Feedback
Share

دانش ريشه‌ها

من به تمام جستجوگران حقيقت تعظيم مي‌كنم. اين شادي بسيار بزرگي براي من است كه دوباره براي برنامه ساهاجايوگا به “كارديف”
آمده‌ام. ساهاجا‌يوگيها بايد براي شما توضيح داده باشند كه “ساهاجايوگا چيست ؟” “ساها” يعني “با” و “جا” يعني “زاده شده” و”ساهاجا” يعني زاده شده با شما. همه ما حق طبيعي داريم كه به اين يوگا كه يكي شدن خودبه‌خودي و طبيعي با خداست، برسيم. رشد كردن و تعالي ما به سمت خداوند حق طبيعي و مسلم ماست. تنها چيزي كه ما بايد به آن برسيم مرحله‌اي از آگاهي است كه ما در آن نسبت به يك جست‌ و جوي بالاتر و عميق‌تر درون خود آگاه مي‌شويم.
در ابتدا بعنوان يك انسان به دنبال غذا مي‌گرديم سپس به دنبال امنيت، خانه، مالكيت، پول و قدرت مي‌گرديم سپس مي‌فهميم كه حتي اگر به تمام اينها دست بيابيد، ولي هنوز به چيزي كه مي‌خواستيد كه همان مرحله‌ لذت است نرسيده‌ايد، در نتيجه شروع به جست و جوي بيشتري مي‌كنيد تا بفهميد كه آن مرحله {لذت} كه در آن در لذت كامل باقي مي‌مانيد، چيست. بسياري از مردم هيچ ايده‌اي در اين مورد كه چه مي‌خواهند ندارند و همچنين در مورد ساختار و يا طبيعت اين درخت زندگي كه درون ما وجود دارد كاملاً خام و بي بهره‌اند. حالا چيزي كه مي‌خواهم در مورد آن با شما صحبت كنم دانش ريشه‌هاست .
با پيشرفت‌هايمان تا كنون فقط به دانش قسمت‌هاي بالايي درخت دست يافته‌ايم ولي بايد دانش ريشه‌ها كه نگهدارنده‌ اين درخت است را بشناسيم. اگر اين دانش را نداشته باشيم شايد يك روز اين درخت بزرگي كه مي‌بينيم و كاملاً ايمن به نظر مي‌رسد ممكن است كه بطور كامل نابود شود. بنابراين براي همه مهم است كه دانش ريشه‌ها را درون خودمان و درون جامعه‌مان و درون بشريت داشته باشيم.
حالا بايد درك كنيم كه به اين مرحله‌اي از آگاهي بشري (انسان) رسيده‌ايم و به اين نكته دست يافته‌ايم كه گم شده‌ايم. اين روزها در اين زمانه‌ مدرن، بسيار پريشانيم چرا كه ايده‌هاي شناور بسياري وجود دارند. تمام اين ايده‌ها ما را پريشان ساخته‌اند و نمي‌دانيم به كجا نگاه كنيم و چه ببينيم. سيستم‌هاي ارزشي با سرعت و قدرت زياد در حال تغييرند، به طوري كه براي ما مشكل است كه خود را با آن تطبيق دهيم. عليرغم تمام اينها به نظر مي‌رسد كه روزنه‌ اميدي براي ما بايد وجود داشته باشد، به هر حال خداوند، خدايي كه اين جهان را خلق كرده، بايد در مورد اين خلقت خود نگران باشد. بالاخره او بايد كاري در اين مورد انجام دهد. اين فايده‌اي ندارد كه فقط ما نگران آن هستيم، و يا نسبت به تنش‌ها آگاهي داريم و نسبت به بحران‌هايي كه احتمالاً در آينده به خاطر اشتباهاتي كه در گذشته انجام داده‌ايم، در‌يافت خواهيم كرد، آگاه هستيم. او كسي است كه ما را آفريده است و كسي است همه‌ كارها را براي ما انجام مي‌دهد.
مثلاً معتقديم كه اين كار را يا آن كار را انجام مي‌دهيم. آنچه را كه ما انجام مي‌دهيم كاري است كه از يك چيز مرده، چيز مرده‌ ديگري را درست مي‌كنيم. ما هيچ كار زنده‌اي را انجام نمي‌دهيم. نمي‌توانيم گلي را به ميوه تبديل كنيم. ولي در فصل‌هاي مختلف گونه‌هاي مختلفي از گل‌ها و ميوه‌ها را مي‌بينيم كه به ثمر مي‌رسند، مي‌بينيم هر بچه‌اي كه متولد مي‌شود رابطه‌اي با جامعه، والدينش، و كشوري كه در آن به دنيا آمده است دارد، اين انتخاب آن قدر دقيق و عظيم است كه غير ممكن است تا درك كنيم چه كسي اين كارها را آن هم با اين چنين قدرت و دقت عظيمي انجام داده است.
بچه‌اي كه در رحم مادر قراردارد خود به تنهايي يك معجزه‌ بزرگ در كل دانش پزشكي محسوب مي‌شود، چرا كه معمولاً هر چيز خارجي توسط بدن دفع مي‌شود، ولي وقتي كه جنين شكل مي‌گيرد، نه تنها كه بيرون انداخته نمي‌شود بلكه ميزباني، محافظت وتغذيه مي‌شود و در زماني كه كاملاً مراحل رشد خود را طي كرده است، از بدن مادر بيرون انداخته مي‌شود. اين آن چنان چيز قابل ملاحظه‌اي است كه هر روزه ما شاهد آن هستيم، ولي در هر صورت ما همه چيز را سرسري مي‌گيريم و از كنار آن مي‌گذريم. انسان‌ها اگر به خودشان دقت كنند، متعجب خواهند شد كه چه قدر زيبا خلق شده‌اند. اين چيزي وي‍‍ژه در مورد ما است. ما چيز‌هاي بسيار زيادتر از آنچه كه حيوانات انجام مي‌دهند مي‌فهميم و انجام مي‌دهيم. يك حيوان مي‌تواند از يك مسير كثيف رد شود و او هيچ چيزي از معماري نمي‌تواند درك كند، نمي‌تواند از رنگ‌ها و زيبايي‌ها چيزي درك كند، ولي ما انسان‌ها انديشه‌ها و تصورات زيادي داريم. ولي فراتر از اين، مرحله‌اي است كه در آن به مرحله مطلق دست مي‌يابيد، تا كنون ما هنوز در يك دنياي نسبي زندگي مي‌كنيم. هر آن چه كه مي‌دانيم خيلي نسبي است و به همين خاطر بسيار سخت است كه تصميم بگيريم چه چيز صحيح و چه چيز اشتباه است. بطور نسبي مي‌توانيم كه خيلي خوب اين امر كمي درست است و آن كمي غلط است. ولي به طور قطعي نمي‌توانيم بگوييم كه اين درست است و آن غلط است. اينجاست كه ما شروع به انديشيدن مي‌كنيم. آيا ما به تكامل كامل خود رسيده‌ايم؟ نه اين گونه نيست! ما تكامل نيافته‌ايم. و وقتي كه من اين مسئله را به همه شما مي‌گويم شما بايد به عنوان يك فرضيه با ذهني باز مانند دانشمندان با اين مواجه شويد. و سپس اگراين فرضيه اثبات شد آن را به صورت يك قانون بايد قبول كنيد، البته نه قبل از اثبات آن. اين بسيار سخت است كه باور كنيم كه مي‌توانيم روح باشيم. اين مسئله (به روح تبديل شدن) يكي از بزرگترين توهمات اين زمانه‌ مدرن است؛ و بارها وقتي كه من در مورد روح شدن صحبت مي‌كنم، همه مي‌پرسند: “چگونه مي‌توانيد اين حرفها را بزنيد؟ چگونه اينكار ممكن است ساده باشد؟”
ولي اين {روح شدن} يك فرآيند زنده از تكامل ما است، و اگر اين فرآيند توسط قدرت يك خداوند زنده صورت مي‌گيرد، آنگاه بايد خيلي ساده باشد، بايد خيلي آسان باشد، مانند زماني كه مي‌خواهيد يك دانه را برويانيد، فقط دانه را در درون “مادر زمين” قرار مي‌دهيد و دانه اين قابليت را دارد كه تبديل به گياه شود و “مادر زمين” اين قابليت را دارد كه آن را بروياند. دقيقاً به همين شيوه، اين اتفاق ( تبديل شدن به روح) بايد بيافتد. امروز زمان آن رسيده است. آن زمان فرا رسيده است، زمان قضاوت فرا رسيده است و در اين زمان بايد بدانيم كه ما خودمان را قضاوت خواهيم كرد، و خود را خواهيم سنجيد. ولي نه به وسيله‌ي يك نوع وزنه و يا بعضي گونه‌هاي از قدرت، بلكه با چيزي كه در درون ما وجود دارد كه ما به آن كنداليني مي‌گوييم، انجام مي‌شود. اين انرژي كنداليني در استخوان مثلثي شكل كه ساكروم نام دارد، قرار گرفته است. خوب دقت كنيد، يوناني‌ها اين انرژي را مي‌شناختند، به همين خاطر اين استخوان را ساكروم (يعني مقدس) ناميده‌اند. اما با توجه به انجيل اين استخوان چيست؟ از نظر انجيل اين استخوان، انعكاس روح‌القدس است.
ما بايد بدانيم كه كه اگر خداوند به عنوان يك پدر و يك پسر وجود دارد، بايد يك مادر هم وجود داشته باشد. بنابراين اين مادر، مادر ازلي است كه همان روح‌القدس است و بصورت كنداليني در درون ما منعكس مي‌شود. در قلب ما قدرت خداوند تابيده است. او شاهد تمام كارهايي است كه ما انجام مي‌دهيم. اين قدرت (انرژي كنداليني) همه چيز را درون ما آشكار مي‌كند و سپس در استخوان مثلثي بصورت خفته (غير فعال) ساكن مي‌شود و گفته مي‌شود كه در اين استخوان باقي مانده است چون هنوز ماهيت حقيقي‌اش را آشكار نكرده است.
اين قدرت درخواست و آرزوي ماست كه حقيقي است و تنها درخواست و ميل خالص و نابي است كه داريم. چون اميال ديگر حقيقي نيستند. اگر اميال حقيقي بودند، به هر كدام از آنها كه دست مي‌يافتيم، نبايد ميلي براي رسيدن به چيز ديگري مي‌داشتيم. اما اين طور نيست، همانطور كه مي‌دانيد در زمينه‌ اقتصاد، نيازها و اميال مادي بطور كلي قابل ارضا نيستند. بنابراين شما امروز خواستار يك چيز هستيد و فردا مي‌خواهيد چيز ديگري داشته باشيد. اما به مجرد اين كه ميل يكي شدن با خدا در شما آشكار مي‌شود، سپس چيز ديگري نمي‌خواهيد، بلكه مي‌خواهيد {به ديگران} ببخشيد و اعطا كنيد. مانند زماني كه مي‌خواهيد نور شويد و بعد تبديل به نوري مي‌‌شويد كه از خود پرتو‌هاي نور ساطع مي‌كند و ديگران را به رهايي و آزادي مي‌رساند، و با دادن صلح و آرامش و شادماني {دروني} آنها را به روحشان تبديل مي‌كند. امروز ما درباره‌ صلح و آرامش صحبت مي‌كنيم، اما چطور مي‌توانيم با انسانهايي كه بسيار آشفته و پريشان هستند، آرامش و صلح داشت. بايد تغيير انسان‌ها را داشته باشيم. انسان‌هايي كه بايد در درون خود احساس صلح و آرامش داشته باشند و بايد اين احساس را داشته باشند كه همگي، جزئي از يك مجموعه و كل هستند.
اما اين حالت نبايد بصورت يك مفهوم يا تصور ذهني دربيايد. زيرا تصور ذهني خيلي سريع از بين مي‌رود. مانند زماني كه شما تصور مي‌كنيد كه اين شخص خاص دوست من است اما بعد متوجه مي‌شويد كه اينطور نيست و كل تصور ذهني شما از بين مي‌رود. بنابراين تمام تصورات ذهني، كاذب و غير حقيقي هستند، اين تصورات فقط براي مدت كوتاهي دوام مي‌آورند و ناپديد مي‌شوند. اما اين اتفاقي است كه بايد در درون ما به وقوع بپيوندند وقتي كه ما روح شويم. نكته اين است كه روح خود را بر روي سيستم عصبي مركزي احساس كنيد.
بنابراين در فرآيند تكاملي هر اتفاقي كه براي ما افتاده است بر روي سيستم عصبي مركزي ما افتاده است و اين دقيقاً همان چيزي است كه مسيح دقيقاً گفت، وقتيكه گفت: “شما بايد دوباره متولد شويد.” او نگفت كه شما فقط بايد از يك نفر درخواست كنيد كه مقداري آب را روي سر شما بريزد و سپس به شما بگويد كه غسل تعميد داده شده‌ايد! نه! اينگونه نيست. تعميد واقعي، بيداري كنداليني و عبور آن از شش مركز بالاي آن و گذشتن از استخوان ملاج سر، و دادن تجربه واقعي از نسيم روح‌القدس به شما كه از بالاي سرتان خارج مي‌شود، مي‌باشد، و اين فقط با گذاشتن مقداري آب بر روي سر شما توسط يك نفر ديگر، نمي‌تواند اتفاق بيافتد. اين اتفاق بايد در درون شما به وقوع بپيوندد و شما بايد جست‌‌و‌جوگر حقيقت باشيد و نه اين كه به دنبال چيزي باشيد كه فقط براي چند مدت شما را راضي مي‌كند. به همين علت است كه حتي اگر هر مذهبي را قبول و يا پيروي كنيم، درمي‌يابيم كه هيچ تغييري درونمان صورت نگرفته است. ولي در اين جا شما تبديل به روح مي‌شويد. به عبارتي نور روح بر روي سيستم عصبي مركزي‌تان، شما را راهنمايي و هدايت مي‌كند. در ابتدا وقتي كنداليني بالا مي‌آيد، از اين مراكز در سطح جسمي و فيزيكي عبور مي‌كند و به شما سلامتي مي‌دهد. بعضي از مردم مي‌گويند: مادر، شما ما را شفا مي‌بخشيد و معالجه مي‌كنيد. اين درست نيست. اين كنداليني خود شماست {كه اين كار را مي‌كند.} اين مادر دروني خود شماست {كه اين كار را مي‌كند} هر فردي يك مادر شخصي دارد، وقتي كه او بيدار مي‌شود، نياز هر مركز حساس انرژي (كه مراكز ما در سطح فيزيكي را تغذيه مي‌كند) را برطرف مي‌كند، زيرا ابتدا اين مراكز حساس ما هستند كه بي‌نياز مي‌شوند سپس آنها به مراقبت از شبكه‌هاي درون بدن شما مي‌پردازند و شما بصورت خودبه‌خود شفا مي‌يابيد. اين خود شما است كه شما را درمان مي‌كند و شفا مي‌بخشد، نه من!
مي‌توانيد بگوييد كه من فقط مانند يك كاتاليزور(تسريع كننده) هستم، همانند يك شمع روشن كه مي‌تواند شمع ديگري را روشن كند و به مجرد اين كه شما نوراني شديد، مي‌توانيد شمع وجود ديگران را روشن كنيد. اينگونه است. بنابراين هيچ اجباري وجود ندارد. هيچ داد و ستدي وجود ندارد. مانند اين است كه ما همه جزء و ذره‌اي از يك وجود كل هستم. حالا مثلاً اگر با يك انگشت مشكل داشته باشيم. در اين صورت چه كار كنيم؟ فقط آن انگشت را مالش مي‌دهيم و مي‌بينيم كه احساس بهتري داريم. ولي آيا ما اين انگشت را مجبور به چيزي كرديم؟ از آنجا كه اين انگشت جزء و قسمتي از شماست اين كار بصورت طبيعي و خودبه‌خودي اتفاق افتاده و مشكل بر طرف شده است. به همين شيوه شما نيز اين خودآگاهي را بطور خودبه‌خودي مي‌گيريد. اكنون تكامل جمعي بشر شروع شده است و خيلي‌ها خودآگاهي را اينگونه گرفته‌اند. من خيلي خوشحالم كه مي‌بينم در انگلستان هم 2 تا 3 هزار نفر خودآگاهي خود را به خوبي گرفته‌اند، در آن تثبيت شده‌اند، ولي ممكن است كه تعداد خيلي بيشتري هم خودآگاهي گرفته باشند ولي شما بايد خودتان را مثل يك درخت تثبيت كنيد.
به مجرد اين كه همانند يك درخت تثبيت شويد، مي‌توانيد اين خودآگاهي را به ديگران نيز بدهيد، مي‌توانيد به آنها صلح و آرامش بدهيد و همه چيز شما به صورت يك شخصيت تكامل يافته است، زيرا دومين اتفاقي كه براي شما مي‌افتد، وقتي كه روح خود مي‌شويد، اين است كه آنقدر قدرتمند مي‌شويد كه هيچ چيز نمي‌تواند بر شما مسلط شود. هيچ چيز بر شما تسلط نمي‌يابد، هيچ عادتي وجود ندارد كه بتواند شما را اختيار بگيرد. وسوسه‌اي نمي‌تواند بر شما تسلط يابد، و بسيار قدرتمند مي‌شويد. ولي در عين حال بسيار دلسوز و مهربان مي‌شويد، بسيار بامحبت مي‌شويد، پس اين قدرت شفقت و مهرباني بزرگي است كه از طريق روح در شما ايجاد مي‌شود و به يك شخصيت جديد و شگفت‌انگيز تبديل مي‌شويد.
مي‌دانيم كه وقتي كه كريسمس يا عيد پاك است، به همديگر تخم مرغ مي‌دهيم، اين بيانگر تجديد حيات و تولد دوباره مسيح است كه همانند تولد دوباره خود ماست به اين ترتيب كه يك تخم مرغ بايد به پرنده تبديل شود. اين سمبل و مظهر آن است. اينكه همانند تخم‌مرغ هستيم، زماني كه بسته هستيم {متصل نيستيم}، زماني كه اين “من” را در درون خود داريم، و بعد ناگهان وقتي كه اين {آزاد شدن كنداليني} براي ما اتفاق مي‌افتد، اين تخم‌مرغ تبديل به پرنده مي‌شود و كاملاً آزاد مي‌شويد و تازه مي‌فهميد كه آزادي به چه معناست.
آزادي مجوز و اجازه نيست، بلكه آزادي است كه مطلقاً محدود كردن و كنترل كسي نيست و به هيچ وجه دادن حصار و ديواري به دور شما نيست. اين اتفاق بسيار بزرگي است كه بايد براي همه ما رخ دهد.
ما قديسان بسياري در اين كشور داشتيم. مي‌خواهم ويليام بليك را ذكر كنم، كه عارف بزرگي بود و تمام اين وقايع را خيلي سال پيش، 200 سال پيش، ديد و پيش بيني كرد، و دربارة آن نوشت كه: “زماني خواهد آمد كه مردان خدا پيغمبر و راهنما مي‌شوند و اين پيغمبران قدرت اين را دارند كه ديگران را نيز پيغمبر كنند.” او چيز‌هاي زيادي گفته بود، آن زمان اكنون براي انگلستان فرا رسيده تا بيدار شود همانگونه كه بليك آرزو و توصيف كرده بود. آن زمان موعود امروز، اينجا و الان، در اين زمان است كه بايد خودآگاهي خود را بگيريد، درخواهيد يافت كه اكنون وارد ملكوت خداوند شده‌ايد. افراد زيادي نيز داشتيم كه {در اين مورد صحبت كردند،} مي‌توان از حضرت محمد(ص) نام برد كه فرمودند: “در روز رستاخيز دستهاي شما سخن خواهند گفت.” دقيقاً اين اتفاق وقتي كه خودآگاهي خود را مي‌گيريد روي مي‌دهد، وقتي كه كنداليني بالا مي‌آيد ملكوت خداوند را در اينجا {ملاج سر} لمس مي‌كند،‌ بلافاصله انعكاس خداوند در قلب شما شروع به صادر كردن ارتعاشات خنكي مي‌كند كه از طريق دستهايتان هم مي‌توانيد اين نسيم خنك را حس كنيد.
وقتي كه اين اتفاق مي‌افتد، متحير مي‌شويد از اين كه مي‌بينيد همه‌ كساني كه در اطراف شما هستند اين قدرت ظريف خداوندي را حس مي‌كنند، قدرت عشق خداوند، قدرتي كه آن را قدرت همه جا حاضر براهما مي‌ناميم. قدرتي كه آن را چايتانيا مي‌ناميم، اينگونه است كه آن را احساس مي‌كنيد و به مجرد اين كه آن را احساس مي‌كنيد، از اين كه چطور قادر خواهيد بود از اين طريق ماهيت چيزهاي ديگر را دريابيد، متحير مي‌شويد. شما مانند يك كامپيوتر مي‌شويد.
به محض اينكه مي‌خواهيد بفهميد كه آيا اين چيز درست است يا غلط، مثلاً مي‌خواهيد سؤالي را بپرسيد: “آيا خدا وجود دارد؟” و فوراً مي‌يابيد كه نسيم خنكي جريان مي‌يابد. ولي اگر در مورد هيتلر بپرسيد، احساس گزگز و يا گرمي روي دستانتان مي‌كنيد و احساس وحشتناكي به شما دست مي‌دهد. بنابراين، به اين صورت شروع به استفاده از اين انرژي مي‌كنيد و به تدريج كاملاً عاقل و خردمند مي‌شويد، و به اين معنا كه كامل مي شويد و مي‌فهميد. الان اگر به فردي نگاه كنيد، چگونه خواهيد فهميد كه او فرد درستي است يا نه؟! ولي وقتي اين اتفاق براي شما رخ مي‌دهد، احتياجي نداريد كه در مورد او چيزي بدانيد. از روي مراكزش در مورد او اطلاع كسب مي‌كنيد، زيرا به آگاهي جمعي مي‌رسيد. مي‌شويد، دوباره مي‌گويم، اين يك نوع شدن است، به صورت جمعي آگاه مي‌شويد، مي‌توانيد نسبت به مراكز خودتان اطلاعات كسب كنيد و همچنين مي‌توانيد نسبت به مراكز ديگران اطلاعات كسب كنيد. و وقتي كه مراكز ديگران را احساس كرديد، مي‌دانيد مشكل آن فرد چيست، مانند ديگران صحبت نمي‌كنيد، بلكه از طريق زبان مراكز صحبت مي‌كنيد. اين دقيقاً همان اتفاقي است كه براي حواريان عيسي مسيح روي داد، وقتي كه آنها مورد رحمت روح‌القدس قرار گرفتند، نسيم خنك به سمت آنها آمد، آنها شروع به صحبت به زبان‌هاي ناآشنا كردند. و بصورت مشابه اين را در مورد ساهاجايوگي‌ها مي‌بينيد كه به زبان عجيبي صحبت مي‌كنند، در واقع آنها به زبان مراكز انرژي صحبت مي‌كنند و شروع به استفاده از دستان خود به روشي {خاص} كردند، براي اينكه دست‌هاي آنها اين قدرت در جريان را دارد، و با دستان خود آن را گره مي‌زنند و اين بسيار عجيب به نظر مي‌رسد و در زمان مسيح نيز عجيب به نظر مي‌رسيد، پس مردم مي‌گفتند كه آنها ديوانه شده‌اند، آنها كارهاي عجيب مشابهي انجام مي‌دادند. پس همه‌ اينها اتفاق مي‌افتد، بسيار ساده است و بايد اتفاق بيافتد، زمان آن فرا رسيده است، اكنون زمان شكوفايي است؛ بايد بگويم در آن زمان‌ها، در روزهاي قديم و ابتدايي، زمان شكوفايي نبود، ولي زماني بود كه به سختي يكي دو تا گل بر روي درخت زندگي پيدا مي‌شد، ولي امروز متفاوت است، جست‌وجوگران بسياري در سراسر دنيا وجود دارند، اگرچه با چيزهاي مختلفي گمراه شدند، زيرا به محض اين كه نيروهاي منفي مي‌فهمند كه خدا تصميم گرفته كه عمل كند، آنها هم كالاهاي خود را در معرض فروش متقاضيان و جستجوگران قرار مي‌دهند.
هر كس اين را بايد بداند كه نمي‌توانيد خدا را در بازار خريد و فروش كنيد. دوم اين كه نمي‌توانيد خدا را سازماندهي كنيد.
ولي ما بسيار به اين كار عادت كرده‌ايم، كه بايد براي هر چيز پول بپردازيم، كه ديگر نمي‌توانيم درك كنيم كه چيزي را بدون پرداخت پول مي‌توان گرفت. ولي به دانه‌اي كه در درون مادر زمين كاشته مي‌شود، بيانديشيد. چه كاري انجام مي‌دهيم؟ آيا پولي مي‌پردازيم؟ آيا مادر زمين مفهوم پول را درك مي‌كند؟ آيا فرآيندهاي زنده پول را مي‌شناسند؟ آيا فكر مي‌كنيد كه خدا پول را مي‌شناسد و درك مي‌كند؟ نمي‌توانيد براي آن {رسيدن به خدا} پولي بپردازيد. اگر اين امتحان بسيار كوچك را در نظر بگيريد،99% اين انسان‌هاي دروغين و متظاهر از صحنه ناپديد مي‌شوند. ولي، نمي‌انديشيم، مغز خود را بكار نمي‌بريم، سراسيمه و شتابزده به سوي آنها مي‌رويم. برعكس آنها هزاران سؤال از من خواهيد پرسيد، ولي از اين انسانهايي كه هزاران پوند از آنها مي‌گيرند و كارشان را تمام مي‌كنند، هيچ سؤالي نمي‌پرسند. فقط سراسيمه و شتابزده به طرف آنها مي‌روند، زندگي خود را نابود مي‌كنند، دچار بيماري صرع و انواع امراض مي‌شوند، سپس پيش من مي‌آيند و مي‌بينم كه در وضعيت خيلي بدي قرار دارند. ولي مهم نيست، هر چه كه اتفاق افتاده، اتفاق افتاده و تمام شده است. هيچكس نبايد در مورد آن احساس گناه داشته باشد. فقط يك شرط در ساهاجايوگا مي‌باشد، آن اين است كه نبايد احساس گناه داشته باشيم. بايد در زمان حال باشيم. گذشته را فراموش كنيد. نيامده‌ايم كه در مورد گذشته فكر كنيم. و در اين لحظه اين تجربه براي همه‌ ما بايد اتفاق بيافتد. اكنون موضوع اصلي خيلي عظيم است و اين دانش مثل يك اقيانوس است، نمي‌توانم در اين زمان كوتاه همه چيز را در مورد آن به شما بگويم، بايد بگويم كه حداقل 2000 سخنراني به زبان انگليسي بايد وجود دارد كه من در جاهاي مختلفي اجرا كرده‌ام، از شما درخواست مي‌كنم كه ابتدا نور را در درون خود بيابيد. مثل اين مي‌باشد كه در اين اتاق نور نباشد و اگر در مورد اين اتاق با شما صحبت كنم باعث سر درد مي‌شود، و اگر در مورد الكتريسيته و يا تاريخچة آن و سيم‌هاي برق و منبع برق با شما صحبت كنم، حوصله‌تان سر مي‌رود. ابتدا اجازه دهيد كه نور و روشنايي داشته باشيم. وقتي كه اين نور را داريم، درك اين مطلب بسيار آسان‌تر است، آن وقت شما صبر زيادي خواهيد داشت. پس از شما درخواست مي‌كنم كه ابتدا نور را داشته باشيد. مي‌توانيم آن را آزمايش كنيم، نمي‌توانم آن را ضمانت كنم، تأكيد مي‌كنم، نمي‌توانم براي همه، آن را ضمانت و گارانتي كنم، اين چيزيست كه كار مي‌كند ولي ممكن است كه كار نكند. تا آنجايي كه ممكن باشد، بايد سعي كنيم، و بگذاريد ببينيم كه چه اتفاقي براي ما مي‌افتد و اگر كار كرد و انجام شد اين شادي بسيار بزرگي براي من خواهد بود.
رحمت خدا شامل حال همه‌ شما باشد.